الهی!
کسی را اسیر ناروا و تهمت نکن!
الهی!
کسی را غریب و رها در غربت نکن!
الهی!
دست دعا به سوی تو بر میدارم که جز تو در این غریبْخانه، کسی را ندارم.
تو رازهای پنهان میدانی و نامههای نهان، میخوانی؛
تو بر اسرار کینهای که در سینهها ست، آگاهی و بر اقرار سینهای که خالی از کینههاست، گواهی؛
تو مُهر مِهر بر زبانم میزنی، تا از گفتن ِعیبِ دیگران، دوری کنم؛
تو بشارتِ سعادت، از صبوری میدهی، تا بر ناسزاها، صبوری کنم؛
الهی!
جز تو ندارم! یاریام دِه!
جز تو نشناسم! دلداریام دِه!
جز تو به اسرار سینهی من، آگاه نیست؛ رازم با تو میسُرایام،
جز تو به افکار دریرینهی من، آگاه نیست؛ نمازم را با تو میآرایام،
الهی!
دشنامم میدهند، دشمنم را اسیر دشنام مکن!
نامم را به زشتی میبرند، خصمم را زشت و بدنام مکن!
زبانم را بسته میخواهند، زبان مخالفم را بسته نخواه!
قلبم را شکسته میخواهند، قلبشان را شکسته نخواه!
الهی!
چون از پشت پردهی نفرت، مرا تهمتِ ناروا میبندند، کینههاشان را بر من آشکارا مکن، تا مبادا از کسی در دل، عقدهای بجویام و سخن به ناشایست، بگویام.
چون بینام و نشان، با آبرویام نردِ افترا میبازند، نامشان را بر من آشکارا مکن، تا مبادا از نامی، دل چرکین شوم و آبرویی بریزم؛ و با ناآشنایی، درآویزم.
چون ندانسته و نشناخته، دلم را میشکنند، کسی از ایشان را بر من آشکارا مکن، تا مبادا بشناسم و دلی بشکنم، سینهای به درد آورم و آهی برآوَرم.
الهی!
خشم خشمگینان را به محبتِ عریان، آراسته کن!
حسدِ حسودان را به آرامش بیپایان، پیراسته کن!
بُخل بخیلان را به آسایش جاودان، تبدیل کن!
رنگِ هزارچهرهگان را به یکرنگیی عیان، تعدیل کن!
الهی!
اگر تو فرمودهای تا بر بَدی، صبر کنم و دندان بر جگر خونین گذارم؛
اگر تو فرمودهای تا بر تهمت، سکوت کنم و از آرامش نامت، تسکین پذیرم؛
اگر تو فرمودهای تا بر قضاوتِ ناعدل، چشم پوشم و بر بیانصافان، خشم نگیرم؛
پس؛ ای خداوندگار صبور
ای داور روز حضور
ای آگاه به اسرار مَستور
ای دانای به غیب و ظهور
ای مونس قلبهای رنجور
ای غیرتِ عاشقان غیور
ای بینای بر عقل و شعور
با آشتی، قهر میکنند؛ سخت است صبوری؛... پناهم تو باش!
با دوستی، دشمنی میکنند؛ سخت است رنجوری؛... گواهم تو باش!
با محبت، تهمت میبندند؛ سخت است دوری؛... همراهم تو باش!
الهی!
چهگونه بر آن کس که نمیشناسم، تهمت بندم؟ تو مرا از ناصافیها نگه دار!
چهگونه بر آن کس که ندیدم، قضاوت کنم؟ تو مرا از بیانصافیها نگه دار!
چهگونه بر آن کس که نمیدانم، خصومت وَرزم؟ تو مرا از تلافیها نگه دار!
الهی!
قلبی بده که تنها مجال عشق دهد؛ محبت را دوست دارم.
قلمی بده که که تنها رخصتِ صِدق دهد؛ صداقت را دوست دارم.
قدمی بده که تنها فرصتِ ر ِفق دهد؛ رفاقت را دوست دارم.
الهی!
ای همنشین تنهاییی گوشهنشینان ِدر خلوت!
ای راهنمایندهی گمشدهگان ِدر ظلمت!
ای عزیز دلشدهگان ِدر عُزلت!
ای نگاهبان آبروی غریبان ِدر غربت!
الهی!
آه از آن زمان که شکسته قلبی، از جور سنگ، دستی به دعا بردارَد؛
آه از آن زمان که گسسته دلی، از جور نیرنگ، رو به سوی تو میآوَرَد؛
آه از آن زمان که بیگناهی، از جور خدَنگ، زخمهایاش را به تو میسپارَد؛
آه از آن آهِ سپیده دَم؛
آه از آن بیگناهِ متهَم؛
الهی!
جز تو نگهبانی بر آبرویام نیست؛ آبرویام را از تو میخواهم!